|
|
|
|
|
...و زمین مثل خیمه گاهی بود که تمامش پر از سیاهی بود تو رسیدی واین رسیدن تو شکلی از رحمت الهی بود ماه حالا تویی و یا خود ماه؟ که خودش هم سر دوراهی بود ماه! زهرا؟چه می نویسم من کار من کار اشتباهی بود توببخشم که وصف تو دریا کاغذ طبع شعر کاهی بود کاغذم از تلاطمت خیسم کاش باشم قلم که بنویسم
تا نبودی جهان خیالی بود سال ها از بهار خالی بود بی توحتی وجود پیغمبر مبهم وگنگ واحتمالی بود نه بهاری که باعلی بودی همه اش پر زبی سوالی بود همه سفره قناعتتان چندتا کاسه سفالی بود هرکجایی که می رسیدی تو برکت از آن ان اهالی بود عشق را سمت خویش می خواندی هر زمان اسیاب گرداندی
تویی انکس که کس نفهمیدش چشم دنیاییان نمی دیدش تو نبودی ولی خیالت را داشت آدم زمان تبعیدش وتو آن سیب نوبری بودی که برای خودش خدا چیدش و نهالی رسیده بودی که خشکسالی رسید وخشکیدش روزگاری ستاره ها دیدند ماه افتاد پیش خورشیدش ماه بودی برای خورشیدی خوب شد بیش از این نتابیدی
خطبه ات کار نص قران کرد شهر آن روز را پریشان کرد توخودت جای خود یهودی را یک شبه چادرت مسلمان کرد چه قدر دست های مادریت گندم آسیاب را نان کرد چه قدر ظرف آب نیمه شبت عطش عشق را دو چندان کرد عشق را پیچ وتاب می دادی به حسینت که اب می دادی
آنکه با او پر ارصفا بوی تشنه هرگز نبود تا بودی ساقی ظرف آب نیمه ی شب راستی کربلا کجا بودی؟ نکند لابه لای آن صحرا فکر یک تکه بوریا بودی باهمان چادری که خاکی شد آمدی دست برعصا بودی آسمان غرق بیقراری شد پیکر ماه نیزه کاری شد
بهار ۱۳۸۹
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391ساعت 18:41 توسط علی زمانیان
|
|
||
|
|
|
|
|
از سینه دگر آه شرر بار نکش برخیز ولی منت دیوار نکش من شانه نخواستم به جان بابا از دست شکسته این قدر کار نکش با اشک دلیل اشک مهتاب شدی هر نیمه ی شب همین که بیتاب شدی از بس که غذا نمیخوری مادر من در عرض سه ماه این همه آب شدی ای کاش که درد سینه غوغا نکند خیلی نفست فاصله پیدا نکند پهلوی تو را همین که دیدم گفتم این زخم خدا کند دهن وا نکند امروز یکی دو رنج مبهم داریم از چیست که ناخواسته ماتم داریم در بقچه روبرویمان دقت کن من فکر کنم که یک کفن کم داریم بیتاب حسین آمده تابش بدهی انگار بنا نیست جوابش بدهی اصلاً تو خودت بگو دلت می آید او تشنه شود نباشی آبش بدهی
کلیپ مداحی من |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم فروردین 1391ساعت 21:56 توسط علی زمانیان
|
|
||
|
|
|
|
|
"یک کار قدیمی اما پر اشک"
از ما زمینیان به شما اسمان سلام مولای دلشکسته امام زمان سلام این روزها هزار ودوچندان شکسته ای حالا کجای روضه بابا نشسته ای رخت سیاه داغ پدر کرده ای تنت قربان ریشه های نخ شال گردنت اماده می کنی کفن و تربت و لحد مرد سیاهپوش، خدا صبرتان دهد گویا دوباره بی کس وبی یار وخسته ای این روزها کنار دو بستر نشسته ای انگار غصه دار جراحات سینه ای گاهی به سامرایی وگاهی مدینه ای یکبار فکر زهر و دل پر شراره ای یکبار فکر واقعه گوشواره ای با اینکه بر سر پدر دیده بسته ای اما به یاد مادر پهلو شکسته ای ان مادری که بال وپرش درد می کند هم کتف وشانه هم کمرش درد می کند هم بین خانه گفت و شنودش اشاره شد هم اسمان روسریش پر ستاره شد دو ماه ونیم کارحسن موشکافی و دو ماه ونیم بازوی مادر غلافی و... دو ماه ونیم گونه زخمی ماه!تر از چادر سیاه سرش هم سیاه تر تااینکه با سیاه پر تازیانه رفت شمع شب مدینه هم اخر شبانه رفت . . . درحاشیه:برای دانلود جلسات من می توانید به این سایت مراجعه کنید... www.jannat-alabas.com
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه یازدهم بهمن 1390ساعت 19:8 توسط علی زمانیان
|
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم دی 1390ساعت 15:47 توسط علی زمانیان
|
|
||
|
|
|
|
|
ای کاش که مرغ بام افلاک شوم باگریه برای فاطمه پاک شوم ایوان نجف شبی بمیرم اما بین الحرمین کربلا خاک شوم
عاشورا سال ۸۵ تنها سفری بود که اونجابودم وبعد هم که مشمول خدمت شدم و... باورم نمی شه!خدمتم درست شد...۴ساعت دیگه باید فرودگاه باشم وبرم! نمی دونم خوابم یابیدار...الان یادم اومد بنویسم وبرم... فقط همین دوبیت حرف دلی به ذهنم رسید ایوان طلا وشش گوشه یاد همتون هستم...عشق من بچه هییتیان بچه ها به خدا کربلا فقط دست امام رضا(ع)هست و بس...
اللهم عجل الولیک الفرج
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم شهریور 1390ساعت 1:48 توسط علی زمانیان
|
|
||
|
|
|
|
|
"شب های ماه رمضان کنار حوض گوهرشاد عالمی داره"
هرچند که از مدینه اینجادوری پرپر شده ی دسیسه انگوری از خاک قدم های تواما مستند فیروزه تراش های نیشابوری ::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم مرداد 1390ساعت 3:23 توسط علی زمانیان
|
|
||
|
|
|
|
|
وقتش رسید هم،سخنت را عوض کنی هم خواهش رها شدنت را عوض کنی لاغرشدی کفن دگر اندازه تو نیست باید زمان پرزدنت راعوض کنی پهلوعوض نکن تو که مجبور می شوی وقت نماز پیرهنت راعوض کنی دستت تکان نمی خورد اصلا نیاز نیست بادست خود لباس تنت راعوض کنی بایدکه یاتحمل بی تابی حسن یاجای بغچه کفنت راعوض کنی باغ بنفشه شد به خدا غنچه تنت مویم سفید می شود از راه رفتنت
خیلی رعایت دل بی یار می کنی داری مرا به خویش بدهکار می کنی حتی هنوز هم که دگر بی نفس شدی با این نفس نفس نفسم کارمی کنی پنهان نکن عزیز دلم بی دلیل نیست تامی رسم تو روی به دیوار می کنی حس می کنم خلاصه که نامحرمت شدم بعدازدوماه ونیم که انکارمی کنی باشد نگو فقط کمی ارام گریه کن همسایه را دو مرتبه بیدار می کنی نیلوفرم قدم به قدم زرد می شوی پامی شوی دوباره کمردرد می شوی
شکرخدا که ظاهرا امروز بهتری نان می پزی ودست به دستاس می بری باشد قبول خوب شدی!جمله ای بگو تا مطمئن شوم که زپیشم نمی پری دلتنگ دست های تو وموی زینبند ائینه ها وشانه وسنجاق وروسری این فاطمه که فاطمه این دو ماه نیست حالا درست مثل زمان پیمبری قدقامت صلات!زمان نماز شد باید نماز را سر پاجابیاوری اما دوباره پای قیام تو پانشد حتی قنوت نافله ات هم ادا نشد...
"آرزوی مدینه دارم من" ...
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه سی ام فروردین 1390ساعت 2:42 توسط علی زمانیان
|
|
||
|
|
|
|
|
اصلاًحسین جنس غمش فرق می کند این راه عشق پیچ وخمش فرق می کند اینجاگدا همیشه طلبکار می شود اینجا که آمدی کرمش فرق می کند شاعر شدم برای سرودن برایشان این خانواده، محتشمش فرق می کند "صد مرده زنده می شود از ذکر یا حسین" عیسای خانواده دمش فرق می کند از نوع ویژگی دعا زیر قبه اش معلوم می شود حرمش فرق می کند تنها نه اینکه جنس غمش جنس ماتمش حتی سیاهی علمش فرق می کند با پای نیزه روی زمین راه میرود خورشید کاروان قدمش فرق می کند من از حسینُ منی پیغمبر خدا فهمیده ام حسین "همش" فرق می کند
"در روضه های محرم ارباب مرا هم یاد کنید"
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه پانزدهم آذر 1389ساعت 0:37 توسط علی زمانیان
|
|
||
|
|
|
|
|
باز امشب منادی کوفه از امامی غریب می خواند گوشه خانه دختری تنها دارد اَمن یجیب می خواند
مثل اینکه دوباره مثل قدیم چشم اَز خون دل تری دارد این پرستار نازنین گویا باز بیمار بستری دارد
چادر پُر غبار مادر را سرسجاده برسرش کرده بین سر درد امشب بابا یاد سر درد مادرش کرده
آه در آه چشمه در چشمه متعجب زبان گرفته!پدر خار درچشم اُستخوان به گلو! درگلوم اُستخوان گرفته پدر
آه بابا به چهره ات اصلاً زخم ودرد و وَرم نمی آید چه کنم من شکاف زخم سرت هرچه کردم به هم نمی آید
باز سر درد داری وحالا علت درد پیکرم شده ای ماه «اَبرو شکسته» باباجان چه قَدَر شکل مادرم شده ای
سرخ شد باز اَز سر این زخم جامه تازه تنت بابا مو به مو هم به مادرم رفته نحوه راه رفتنت بابا
پاشو اَز جا کرامت کوفه آنکه خرما به دوش می بردی زوددر شهر کوفه می پیچد که شما بازهم زمین خوردی
دیشب اَز داغ تا سحر بابا خواب دیدم وَگریه ها کردم اَز همان بُغچه ای که مادر داد کَفنی باز دست وپا کردم
کاملاً در نگاه تو دیدم مثل اینکه مسافری این بار گر شما می روی برو اما بهر ما فکر معجری بردار
کودکانی که نانشان دادی روزگاری بزرگ می گردند می نویسند نامه اَما بعد بی وفا مثل گرگ می گردند
یازمین دار گشته و آن روز همه افراد خیزران کارند یاکه اهنگری شده ان جا تیرهای سه شعبه می ارند
وای اَز مردمان بی احساس دردهای بدون اندازه وای اَز آن سوارکارانو نعل اسبی که می شود تازه
وای اَز دست های نامَحرم آتش ودود وچادر ودامان وای اَز کوچه یهودی ها سنگ باران قاری قرآن... ۱۳۸۸
برای هم دعاکنید که مستجاب خواهدشد.من هم مستمند دعاهستم |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه دهم شهریور 1389ساعت 5:2 توسط علی زمانیان
|
|
||
|
|
|
|
|
آن روز ازکبوتر زخمی پری نبود خورشید فاطمه که به این لاغری نبود! شدمثل مادرش به خدا راه رفتنش فرقی که داشت اینکه جوان بستری نبود آیادلیل غصه اوزهربوده؟نه از آن شراب دردسر بدتری نبود یک بی حیا وظرف شراب وامام بود اما به لعل لب، لب چوب تری نبود یک شهر دشمن ازهمه جانب ولی دگر چشم طمع که در پی انگشتری نبود آنجاکشنده بودکه درپیش دختران میزد یزیدچوب،و آب آوری نبود ای کاش در مقابل چشمان خواهری راس بریده داخل طشت زری نبود فریاد می کشید صدای گرفته ای بابا محاسن تو که خاکستری نبود! وای از غروب شام غریبان که ناقه بود اما میان جمع علی اکبری نبود دیگر زبان روضه من لال یک کلام من فکر می کنم خبر ازمعجری نبود... خیلی وقت بود با این زبان نگفتم ولی گویا امروز مادرش این طور فرمود |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم خرداد 1389ساعت 20:22 توسط علی زمانیان
|
|
||